تومورهای نخاعی

 

تومورهای نخاعی

Spinal cord tumors

 

تومورهای داخل نخاع را برحسب وضعیت تشریحی آنها نسبت به طناب نخاعی دسته بندی می کنند. این تومورها عبارتند از:

- ضایعات داخل مدولا(در درون طناب نخاعی)

- خارج مدولا-داخل سخت شامه ای(در درون و یا در زیر سخت شامه ی نخاع)

- خارج مدولا-خارج سخت شامه ای(خارج پرده ی سخت شامه)

تومورهایی که در درون نخاع ایجاد می شوند و یا سبب وارد آمدن فشار به آن می گردند ٬ علایم و نشانه هایی را به وجود می آورند که دامنه ی آن از انواع دردهای موضعی یا تیر کشنده و ضعف و فقدان رفلکس در ناحیه ی بالای سطح تومور تا فقدان پیش رونده ی عملکردهای حرکتی و فلج متغیر است.

معمولا دردهای سریع و ناگهانی در مناطقی ایجاد می گردند که به وسیله ی ریشه های نخاعی نشات گرفته از قطعه ی نخاعی واقع در محل تومور ٬ عصب دهی می شوند. علاوه بر آن ٬ در زیر سطح آسیب دیده نیز شاهد نقایص حسی رو به افزایش خواهیم بود.

تشخیص

برای تشخیص از معاینات عصبی و بررسی های تشخیصی استفاده می شود. معاینات عصبی شامل بررسی درد ٬ فقدان رفلکس ها ٬ فقدان عملکردهای حسی و نیز حرکتی ٬ وجود ضعف و فلج می باشد. دیگر یافته های قابل توجه که در بررسی و شناخت وضعیت بیمار به دست می آیند ٬ عبارتند از: طول مدت درد بیشتر از یک ماه و نیز افزایش میزان سدیمانتاسیون اریتروسیت ها.

بررسی های تشخیص مفید عبارتند از: عکس برداری با کمک اشعه ی ایکس ٬ اسکن های رادیونوکلئیدی استخوان ٬ سی تی اسکن ٬ بیوپسی و ام آر آی. روش ام آر آی حساس ترین ابزار تشخیصی بوده و به ویژه در شناسایی فشردگی ها و متاستازهای اپیدورالی طناب نخاعی مفید واقع می گردد.

تدابیر پزشکی

درمان تومورهای خاص داخل نخاعی بر مبنای نوع و محل تومور ٬ نشانه های به وجود آمده و وضعیت جسمی بیمار صورت می پذیرد. برای بیشتر تومورهای طناب نخاعی ٬ مداخله از راه جراحی ٬ اولین اقدام درمانی به شمار می رود. سایر روش های درمانی شامل برداشتن بخشی از تومور ٬ برطرف کردن فشار وارد به نخاع ٬ شیمی درمانی ٬ رادیوتراپی ٬ به ویژه برای تومورهای داخل مدولا و ضایعات متاستاتیک می باشد. فشردگی اپیدورالی طناب نخاعی در حدود 5-7 درصد بیمارانی که به دلیل بروز سرطان جان خود را از دست می دهند ٬ به وقوع پیوسته و به عنوان یک فوریت عصبی در نظر گرفته می شود. در صورتی که ناحیه ی اپیدورال طناب نخاعی در بیمار در اثر سرطان های متاستاتیک(ناشی از پستان ٬ پروستات و یا ریه) دچار فشردگی شود ٬ دوزهای بالای دگزامتازون(دکادرون) همراه رادیوتراپی می تواند در برطرف نمودن درد موثر واقع شود. مراقبت های تسکینی هم می توانند برای برخی بیماران به عنوان یک انتخاب مطرح شوند.

جراحی

برداشتن تومور مطلوب است اما همیشه امکان پذیر نیست. هدف آن است که تا حد امکان بخش های بیشتری از تومور برداشته شود درحالیکه باید از برخی قسمت های آسیب ندیده ی طناب نخاعی صرفنطر کرد. روش های جراحی میکروسکوپی توانسته اند پیش آگهی درمان جراحی تومورهای داخل مدولا را بهبود بخشند. پیش آگهی با درجه ی اختلالات عصبی در زمان جراحی ٬ سرعت بروز نشانه ها و منشا تومور ارتباط دارد. بیمارانی که قبل از انجام جراحی دچار نقایص عصبی گسترده ای هستند ٬ معمولا حتی پس از برداشتن موفقیت آمیز تومور نیز عملکردهایشان بهبود چشمگیری پیدا نمی کند.

مراقبت های پیش از عمل جراحی

اهداف مربوط به مراقبت های پیش از عمل عبارتند از:

شناسایی تغییرات عصبی به وجود آمده از طریق بررسی و شناخت مداوم ٬ کنترل درد ٬ کنترل فعالیت های روزانه ی زندگی که در اثر نقائص حسی و حرکتی و اختلال در عملکردهای روده و مثانه دچار تغییر شده اند. بیمار از نظر ضعف و تحلیل عضلانی ٬ اسپاسم ٬ تغییرات حسی ٬ اختلال در عملکردهای روده و مثانه و مشکلات احتمالی ریوی خصوصا  اگر تومور در ناحیه ی گردن واقع شده باشد مورد بررسی قرار می گیرد. بیمار را از نظر نارسایی های انعقادی نیز ارزیابی می نمایند.

از سابقه ی مصرف آسپیرین توسط بیمار باید اطلاع حاصل کرد و مراتب را گزارش داد چون استفاده از آسپیرین ممکن است که مانع از بروز هموستاز پس از عمل جراحی گردد. ورزش های تنفسی را قبل از عمل به بیمار آموزش داده و به او نشان می دهند. معمولا قبل از عمل جراحی ٬ تدابیر مربوط به کنترل درد پس از عمل برای بیمار شرح داده می شود.

بررسی بیمار پس از جراحی

بیمار از نظر وخامت وضعیت عصبی تحت نظارت دقیق قرار می گیرد. آغاز ناگهانی نقائص عصبی نوعی علامت تهدیدآمیز بوده و می تواند ناشی از کلاپس مهره ای به دلیل انفارکتوس طناب نخاعی باشد. وضعیت عصبی و به خصوص در رابطه با حرکات ٬ قدرت و حس اندام های انتهای فوقانی و تحتانی کنترل می شود. کارکردهای حسی را می توان با نیشگون گرفتن پوست دست ها ٬ پاها و تنه بررسی کرد تا بدین وسیله مشخص گردد که آیا فقدان حس وجود دارد یا نه و در صورت وجود میزان آن چه اندازه است. علایم حیاتی نیز طی فواصل مشخصی کنترل می شود.

کنترل درد

داروهای تجویز شده جهت تسکین درد را باید به میزان کافی و در فواصل زمانی مناسب به بیمار داد تا درد را برطرف نموده و از عود آن پیشگیری گردد. درد علامت مشخصه ی متاستازهای نخاعی است. در بیمارانی که ریشه های حسی نخاع درگیر شده یا دچار کلاپس مهره ای گردیده اند ٬ درد شدید و غیر قابل تحملی به وجود می آید که باید جهت کنترل آن به نحو موثر اقدام نمود.

تخت بیمار ابتدا در حالت صاف قرار داده می شود. کل بدن بیمار را به طور همزمان می چرخانند به طوری که شانه ها و مفصل هیپ در امتداد هم و در یک ردیف قرار گیرند. پشت بیمار در وضعیت راست نگه داشته می شود. وضعیت خوابیده به پهلو معمولا راحت ترین وضعیت بدنی است چرا که مانع وارد آمدن فشار بر ناحیه ی جراحی شده می گردد. بالشی بین زانوان بیماری که به پهلو خوابیده گذاشته می شود. از خم کردن بیش از حد زانو باید اجتناب نمود.

پایش و کنترل عوارض احتمالی

اگر تومور در ناحیه ی گردنی نخاع واقع باشد همیشه احتمال به خطر افتادن سیستم تنفسی بعد از عمل جراحی وجود خواهد داشت. بیمار از نظر قرینه نبودن حرکات سینه ای ٬ تنفس شکمی و صداهای غیر طبیعی تنفسی ٬ تحت نظارت قرار می گیرد. در صورت بروز ضایعات در نواحی بالای گردن تا اطمینان از عملکرد مناسب تنفسی ٬ از یک لوله ی داخل نایی استفاده می کنند. بیمار را ترغیب به سرفه و تنفس های عمیق می نمایند. ناحیه ی روی مثانه ی بیمار از نظر وجود احتباس ادراری لمس می شود. بی اختیاری نیز ممکن است وجود داشته باشد. بروز اختلال در عملکردهای ادراری معمولا ناشی از صدمات قابل ملاحظه در عملکرد طناب نخاعی است. میزان جذب و دفع نیز باید همچنان ثبت شود. به علاوه ٬ سمع شکمی نیز به منظور شنیدن صداهای روده ضروری است.

لک شدن پانسمان ممکن است به علت نشت مایع مغزی نخاعی(CSF) از ناحیه ی جراحی شده باشد که می تواند منجر به بروز عفونت های شدید و یا واکنش های التهابی بافت اطراف گردد و در نتیجه درد شدیدی را در دوران پس از جراحی پدید آورد.

آموزش مراقبت به بیمار

به منظور آمادگی جهت ترخیص ٬ توانایی بیماران از نظر انجام فعالیت ها به طور مستقل در خانه ٬ همچنین منابع و مراکز قابل دسترس مانند اعضای خانواده جهت مراقبت از بیماران بررسی می شود. نسبت به خطرات قرارگرفتن اندام های انتهایی در معرض حرارت ٬ باید به بیماران دچار اختلالات حسی هشدار داد. آنها باید از خطرات وسایل گرم کننده (کیف آب گرم ٬ بالشتک های حرارتی و بخاری ها) آگاه باشند. به بیمار آموزش داده می شود تا سلامت پوست خود را روزانه کنترل نماید. بیمارانی که دچار اختلالات حرکتی نظیر ضعف در انجام فعالیت های حرکتی یا فلج می باشند ٬ به آموزش در زمینه ی انجام امور روزانه ی زندگی و استفاده از وسایل کمکی نظیر عصا ٬ واکر یا صندلی چرخدار نیاز دارند. به بیمار و خانواده ی او پیرامون تدابیر مربوط به کنترل درد ٬ کنترل  روده و مثانه و نیز بررسی و شناخت علایم و نشانه هایی که باید فورا گزارش شوند آموزش های لازم ارائه گردد.

مغز جلویی

 

مغز جلویی

Forebrain

 

فهرست مندرجات

دیانسفالون

بطن سوم

تالاموس

هسته های تالاموس

اعمال تالاموس

ساب تالاموس

اپی تالاموس

جسم کاجی یا پینه آل

متاتالاموس

غده ی هیپوفیز

مغز جلویی یا مغز قدامی را forebrain یا prosencephalon می نامند. مغز جلویی شامل دو قسمت است:

- دیانسفالون Diencephalon که در جلوی مغز میانی قرار دارد.

- تلانسفالون Telencephalon که شامل نیمکره های مغزی و روابط بین آنها می باشد.

 

دیانسفالون(Diencephalon)

دیانسفالون در بین نیمکره های مغزی و در جلوی مغز میانی(midbrain) قرار دارد. در یک مغز بالغ فقط سطح جلوی دیانسفالون را می توان مشاهده کرد ٬ زیرا بقیه ی سطوح دیانسفالون را نیمکره های مغزی می پوشانند. در سطح جلوی دیانسفالون غده ی هیپوفیز(Hypophise) و توده های پستانی شکل(mamillary bodies) قرار دارند. در ضخامت دیانسفالون بطن سوم و در دیواره های بطن سوم تالاموس ٬ ساب تالاموس ٬ اپی تالاموس(Epithalamus) ٬ هیپوتالاموس(Hypothalamus) ٬ و متاتالاموس(Metathalamus) وجود دارند.

دیانسفالون ساختمانی است که در خط وسط قرار دارد و توسط نیمکره های مغزی دربرگرفته می شود و فضای درونی آن بخش اعظم بطن سوم مغزی را تشکیل می دهد. شیار هیپوتالامیک از سوراخ مونرو تا مجرای مغزی سیلویوس کشیده شده است و هرکدام از نیمه های راست و چپ دیانسفالون را به دو بخش قدامی و خلفی تقسیم می نماید.

بخش خلفی دیانسفالون شامل بخش های زیر می باشد:

1- تالاموس(تالاموس خلفی)

2- متاتالاموس(اجسام زانویی داخلی+ اجسام زانویی خارجی)

3- اپی تالاموس(جسم کاجی+هابنولار)

بخش قدامی دیانسفالون شامل بخش های زیر می باشد:

1- هیپوتالاموس

2- ساب تالاموس(تالاموس قدامی)

 

بطن سوم(third ventricle)

بطن سوم حفره ای است که در ضخامت دیانسفالون قرار دارد.

حدود بطن سوم

دیواره ی جلوی بطن سوم را Lamina Terminalis (باقی مانده ی قسمت جلوی لوله ی عصبی اولیه که بسته شده است) ٬ Anterior Commissure (رابط جلویی) ٬ و قسمت جلوی ستون فورنیکس Fornix تشکیل می دهند. دیواره های طرفی بطن سوم را تالاموس و هیپوتالاموس درست می کنند. کف بطن سوم مجاور کیاسمای بینایی(optic chiasma) ٬ غده ی هیپوفیز ٬ برجستگی خاکستری(tubur cinerum) ؛ اجسام پستانی ٬ فضای سوراخ شده ی عقبی ٬ تگمنتوم مغز میانی و جسم کاجی یا پینه آل(pineal body) می باشد.

سقف بطن سوم را رابط فورنیکس ها می سازد که از یک شبکه ی عروقی به نام choroid plexus پوشیده می شود ٬ این شبکه ی عروقی ٬ مایع مغزی نخاعی را ترشح می کند. در دیواره های طرفی بطن سوم ٬ سوراخ های بین بطنی(interventricular foramen or Monoro) وجود دارند که بطن سوم را به بطن های طرفی مربوط می سازند.

نظر به این که بطن سوم یک مجرای نسبتا باریک است ٬ تومورهای اطراف آن خیلی زود بطن سوم را می بندند که نتیجه ی آن در بچه ها باعث جمع شدن مایع مغزی نخاعی در کاسه ی سر(هیدروسفالوس Hydrocephalus) و در افراد بزرگسال سبب ایجاد فشار داخل حفره ی مغزی می شود. تومورهای پایین بطن سوم باعث بیماری دیابت بی مزه(insipid diabete) می گردد. از علایم دیابت بی مزه ٬ تشنگی زیاد ٬ لاغری و ادرار مکرر بدون قند می باشد.

تالاموس(Thalamus)

تالاموس ٬ هسته ای است خاکستری رنگ و بیضوی شکل که در طرفین بطن سوم قرار دارد ٬ طول تالاموس سه سانتی متر و ضخامتش 1.5 سانتی متر است. سطح بالایی تالاموس به وسیله ی یک ورقه ی نازک سفید رنگ به نام Striatum zonal پوشیده شده است. سطح خارجی تالاموس توسط پرده ی سفید دیگری به نام external medullary lamina مفروش است. در ضخامت تالاموس هم ورقه ی سفید رنگی به نام internal medullary lamina وجود دارد. مقطع این ورقه به شکل حرف Y می باشد که تالاموس را به یک قسمت جلویی و دو قسمت داخلی و خارجی تقسیم می کند.

ورقه ی نازکی که بین سطح خارجی تالاموس و هسته ی کودات Caudate قرار دارد استریا ترمینالیس(stria terminalis) می نامند. تالاموس ٬ تخم مرغی شکل است ٬ انتهای بزرگ آن که در عقب قرار دارد ٬  پولوینار Pulvinar نامیده می شود.

تالاموس که به زبان فارسی ٬ لایه های دیدگانی ترجمه شده است ٬ مجموعه ی نورون هایی است به شکل تخم مرغ که در دو طرف بطن سوم و پایین بطن های جانبی قرار گرفته است. ماده ی سفیدی که به صورت تیغه مانند نزدیک به قسمت داخلی تالاموس وجود دارد و در جلو به دو شاخه تقسیم می شود تالاموس را به چند قطعه تقسیم می کند: هسته ی قدامی که بین دو شاخه ی ماده سفید در جلو تالاموس واقع شده ٬ هسته ی پشتی میانی که در داخل قرار گرفته ٬ هسته های کوچک بین لایه ای که در داخل ماده ی سفید تیغه مانند جای دارند و بقیه ی هسته ها که قسمت اعظم تالاموس را تشکیل می دهند و در خارج تیغه هستند. این دسته از هسته ها از جلو به عقب عبارتند از: هسته ی شکمی قدامی(ventral anterior) ٬ هسته ی شکمی جانبی(ventro-lateral nucleus) ٬ هسته ی شکمی خلفی جانبی(ventro-postero-lateral) ٬ هسته ی شکمی خلفی میانی(ventro-postero-median) که در داخل هسته ی شکمی خلفی جانبی قرار دارد و هسته ی پولوینار(Pulvinar) که خلفی ترین هسته ی تالاموس است.

تالاموس از ماده ی خاکستری ساخته شده است و در جهت خلفی طرفی و به صورت مایل در دیواره ی بطن سوم طرفی قرار گرفته و کف بخش مرکزی بطن های طرفی را نیز به وجود می آورد. یعنی انتهای قدامی و کوچک تالاموس طرف راست متوجه خط وسط می باشد و در مجاورت انتهای قدامی تالاموس چپ قرار می گیرد در حالی که انتهای خلفی و بزرگتر تالاموس ها توسط جسم کاجی ٬ برجستگی فوقانی و مثلث هابنولار از هم جدا می شوند. طول قدامی خلفی تالاموس 3 سانتی متر و عرض آن 1.5 سانتی متر می باشد و هر تالاموس دارای دو انتهای قدامی و خلفی و چهار سطح فوقانی ٬ تحتانی ٬ داخلی و خارجی می باشد.

انتهای قدامی باریک بوده و تکمه ی تالاموس نام دارد و در بخش خلفی سوراخ مونرو قرار می گیرد. انتهای خلفی پهن بوده و پولوینار نام دارد که اجسام زانویی داخلی و خارجی در قسمت پایین پولوینار قرار دارند(اجسام زانویی خارجی توسط بازو Brachium به برجستگی فوقانی مربوط می شوند). سطح فوقانی به دو بخش خلفی یا بطنی و داخلی یا خارجی بطنی(extraventricular) تقسیم می شود که قسمت خارجی کف بخش مرکزی بطن طرفی را می سازد و قسمت داخلی توسط چادر مشیمی بطن سوم پوشیده می شود.

در منتهی الیه خارجی سطح فوقانی تالاموس ٬ هسته ی دم دار و خط انتهایی و ورید Thalamostriate قرار می گیرند و منتهی الیه داخلی سطح فوقانی تالاموس از خط هابنولار استریا مدولاریس تشکیل می گردد. سطح تحتانی تالاموس بر روی هیپوتالاموس و ساب تالاموس تکیه می کند. سطح داخلی تالاموس بخش خلفی فوقانی دیواره ی طرفی بطن سوم را می سازد و توسط اتصال بین تالاموس ثانویه به سطح داخلی تالاموس طرف مقابل می چسبد(البته این اتصال به عنوان یک رابط عمل نمی کند). سطح خارجی تالاموس منتهی الیه داخلی بخش خلفی کپسول داخلی را می سازد.

ساختمان داخلی تالاموس

ماده ی سفید تالاموس شامل ورقه های مغزی داخلی و خارجی می باشد که در این میان ورقه ی مغزی خارجی سطح خارجی تالاموس را می پوشاند و ورقه ی مغزی داخلی تالاموس را به سه ناحیه ی قدامی ٬ داخلی و خارجی تقسیم می کند.

ماده ی خاکستری تالاموس شامل چندین هسته ی خاکستری می باشد که عبارتند از

1- هسته ی قدامی(در بخش قدامی)

2- هسته ی داخلی(در بخش داخلی)

(هسته ی قدامی+هسته داخلی=تالاموس قدیمی Paleothalamus و بخش طرفی و وسیع تالاموس=تالاموس جدید یا Neothalamus).

3- هسته ی طرفی و هسته ی شکمی که این دو هسته به ترتیب در بخش های خلفی طرفی و قدامی داخلی ناحیه ی خارجی تالاموس واضح می شوند. هسته ی شکمی خودش شامل سه بخش قدامی ٬ میانی و واسط می باشد.

4- هسته ی بین ورقه ای(intralaminar nucleus) واقع در ورقه ی مغزی داخلی و هسته ی میانی(Midline) واقع در سطح داخلی و هسته ی مشبک(Reticular nucleus) واقع در سطح خارجی.

تالاموس ایستگاه مهم تقویت پیام های حسی مختلف در مسیر حرکت پیام های حسی به طرف قشر مغز می باشد و تمامی تحریکات حسی به جز حس بویایی و تحریکات بینایی و شنوایی را از خود عبور می دهد(حس بویایی تنها حسی است که مستقیما و بدون عبور از دیانسفالون به قشر مغز می رسد) و به نظر می رسد به دلیل ارتباطاتی که تالاموس با لوب پیشانی و هیپوتالاموس دارا می باشد با هیجانات ٬ ذهنیات و حس اعتماد به نفس رابطه داشته باشد. 

سطوح تالاموس

سطح بالایی تالاموس ها ٬ قسمت مرکزی کف بطن های طرفی را می سازد. سطح داخلی تالاموس دیواره ی طرفی بطن سوم را تشکیل می دهد و به وسیله ی رابطی به سطح داخلی تالاموس طرف مقابل متصل می شود. سطح خارجی تالاموس مجاور کپسول داخلی است.

هسته های تالاموس عبارتند از:

1- هسته ی قدامی Anterior nucleus

2- هسته ی قدامی شکمی Ventral anterior nucleus

3- هسته ی طرفی شکمی Ventral lateral nucleus

4- هسته ی طرفی پشتی Lateral dorsal nucleus

5- هسته ی شکمی خلفی Ventral posterior nucleus

6- هسته ی طرفی خلفی Lateral posterior nucleus

7- هسته ی داخلی پشتی Mediodorsal nucleus

اعمال تالاموس

تالاموس مرکزی برای تقویت حرکات غیر ارادی و همه حس ها به جز حس بویایی می باشد. به علاوه تالاموس در کنترل بیداری و هوشیاری موثر است. تالاموس با دستگاه های حسی ٬ دستگاه حرکتی ٬ دستگاه تعادلی ٬ دستگاه کناری ٬ دستگاه ضبط مغز و دستگاه بیدار نگهدارنده ی مغز در ارتباط است و در تمام این اعمال دخالت موثر دارد. باید توجه داشت که قبل از ایجاد قشر جدید مغز در حیوانات ٬ تالاموس محل ادراک حس های مختلف(به جز حس بویایی) و انجام حرکت بوده است. با تکامل مغز و ایجاد قشر جدید ٬ تالاموس نقش درجه ی دوم به عهده گرفته و در خدمت قشر مغز درآمده است. تمام حس ها به جز حس بویایی ابتدا به تالاموس می آیند و سپس به ناحیه ی مربوط به خود در قشر مغز می روند. اطلاعات مربوط به بینایی و شنوایی ابتدا به پولوینار می روند و سپس به مناطق 17 و 41 برودمن منتقل می شوند. هسته ی پولوینار همچنین با مناطق ثانویه و ثالثیه ی بینایی(مناطق 18 و 19 برودمن) نیز مبادله ی اطلاعات دارد. اطلاعات مربوط به حس های پوستی و حس های عمقی صورت ابتدا به هسته ی شکمی خلفی میانی می رسند. همین حس ها از بقیه ی بدن به هسته ی شکمی خلفی جانبی می آیند و سپس از این هسته ها به مناطق 1 ٬ 2 و 3 برودمن می روند. از هسته های قاعده ی مغز و هسته های دندانه ای مخچه اطلاعات حرکتی به هسته ی شکمی جانبی تالاموس می رسد که این هسته خود با منطقه ی حرکتی اولیه ی قشر مغز(منطقه ی 4 برودمن) در ارتباط است.

همچنین از هسته های قاعده ی مغز اطلاعات حرکتی به هسته ی شکمی قدامی تالاموس می رسند که از این جا پس از تجزیه و تحلیل به منطقه ی 6 برودمن(قسمت خلفی قشر ارتباطی قطعه ی پیشانی) منتقل می گردند. از قطعه ی گیجگاهی مغز و هسته های بادامی نیز رشته هایی به هسته ی پشتی میانی تالاموس می روند که از اینجا اطلاعات به قشر ارتباطی قطعه ی پیشانی منتقل می شوند.

هسته های قدامی تالاموس جزئی از دستگاه کناری محسوب می شوند که اطلاعات از اجسام پستانی به آنها می رسد و از اینجا به شکنج سینگولیت می رود. این هسته قسمتی از مدار پاپز است که هم یکی از مدارهای مهم دستگاه عاطفی مغز است و هم دستگاه ضبط مغز را تشکیل می دهد. هسته های بین لایه ای تالاموس نیز اطلاعاتی از دستگاه مشبک فعال کننده در ساقه ی مغز دریافت می نمایند که از اینجا رشته هایی به صورت منتشر به تمام نواحی قشر مغز برای بیدار نگه داشتن مغز می روند.

ضایعه ی تالاموس

ضایعات تالاموس در دریافت تمام حس ها(به جز حس بویایی) ٬ حرکت ٬ تعادل حرکات ٬ عواطف ٬ حافظه و هوشیاری اختلال ایجاد می نمایند. ضایعات وارده به تالاموس باعث آسیب دیدگی همه انواع احساسات فرد می شود که در این بین حس مفاصل(وضعیت بدن و حرکات غیر فعال بدن) بیشتر گرفتار می شود.

سندرم یا نشانگان تالامیک(thalamic syndrome)

نشانگان تالامیک شامل سه دسته علایم است: اختلالات حسی در طرف مقابل بدن ٬ اختلال تعادل حرکت در طرف مقابل بدن و درد در طرف مقابل بدن. شایعترین ضایعه ی تالاموس که باعث بروز این نشانگان می شود ٬ خونریزی مغزی در این ناحیه است که بیشتر در جریان بالارفتن فشار خون عارض می گردد. قبل از ایجاد قشر جدید مغز در حیوانات ٬ تالاموس نقش اصلی را در حس و حرکت به عهده داشته است. با این ترتیب چنانچه قشر مغز از بین برود ٬ ممکن است برخی از کارهای حسی و حرکتی را تالاموس انجام دهد. چنین حالتی در حیوانات بارزتر از انسان است. حتی در حیوانات تکامل یافته ٬ مثل گربه ٬ با از بین رفتن قشر بینایی مغز ٬ حیوان به وسیله ی تالاموس هنوز قادر به دیدن نور است.

علایم سندرم تالامیک عبارتند از:

الف- ناراحتی های حسی

ب- فلج نیمه بدن یا فلج ناقص

ج- پارزی ناقص یا پارزی نیمه بدن که عبارتست از سستی و ناتوانی نیمه بدن و همراه با hyperaesthesia است

د- درد شدید خود به خودی و مبالغه در بیان احساسات خوب و بد

در انسان ٬ با از بین رفتن قطعه ی پس سری مغز(یا اشعه بینایی در عمق قطعات آهیانه ای و گیجگاهی مغز) و از بین رفتن کامل بینایی ٬ هنوز حرکت اجسام می تواند قابل تشخیص باشد یعنی در حالی که مثلا در اثر ضایعه سمت چپ مغز ٬ میدان بینایی سمت راست از بین رفته است و بیمار هیچگونه ادراک بینایی در طرف راست ندارد ٬ حرکت اشیا را در این ناحیه می تواند تشخیص دهد. خود بیمار نیز از این حالت تعجب می کند. همچنین ممکن است بیمار در طرفی که نابینا است ٬ محل جرقه های نورانی را تشخیص دهد ٬ بدون آنکه بتواند آنها را بببیند. این حالت را کوربینایی(blindsight) نام نهاده اند که احتمالا مربوط به کارکرد تالاموس است. توجیه دیگر برای کوربینایی مربوط به راهی است که از سلول های ماگنوسلولار اجسام زانویی خارجی به راه های ضخیم ناحیه ی v2 (قشر ثانویه ی بینایی) می رود و حاوی اطلاعات مربوط به محل اشیا است.

آسیب های وارده به تالاموس موجب اختلال در انتقال حس های عمومی ٬ عمقی ٬ و حرکات غیر ارادی می شود. تالاموس تا قبل از پیدایش قشر جدید مغز منشا بسیاری از اعمال مغز بوده ٬ ولی پس از آن در سر راه اطلاعات حسی و حرکتی مغز قرار گرفته است. این بدین معنی نیست که تالاموس فقط به منزله ی یک ایستگاه رله عمل می کند بلکه باید دانست که حتی پس از ظهور قشر جدید مغز ٬ تالاموس نقش فعالی در پردازش حسی و حرکتی مغز ایفا می نماید. برای مثال گربه ای که قشر مغزش برداشته شده است ٬ می تواند با تالاموس نور را تشخیص دهد و انسان پس از صدمه ی راه بینایی پس از تالاموس ٬ می تواند محل تحریک نورانی یا حرکت اشیا را تشخیص دهد. به علاوه تالاموس در عواطف ٬ تشکیل حافظه و بیدار نگه داشتن قشر مغز نقش موثری دارد.

ساب تالاموس(subthalamus)

ساب تالاموس در بین مغز میانی ٬ تالاموس و در طرف داخل کپسول داخلی(internal capsule) و کره ی رنگ پریده ی گلوبوس پالیدوس(Globus Pallidus) قرار دارد و از ماده ی سفید و خاکستری ساخته شده است. ساب تالاموس دارای قسمت های زیر است.

1- انتهای جلوی هسته ی قرمز و توده ی سیاه که به ترتیب در تون و کنترل عضلات ارادی به کار می روند.

2- هسته ی ساب تالامیک یا هسته ی زیر تالاموسی(subthalamic) در ضخامت ساب تالاموس قرار دارد ٬ آسیب رسیدن به آن موجب اختلال شدید حرکتی در یک طرف بدن مخصوصا شانه می شود. هسته ی ساب تالامیک یکی از ویژگی های پستانداران است که در پریماتها مشخص تر می باشد. اگر این هسته را در انسان در امتداد برش تاجی بررسی کنیم ٬ خواهیم دید که در هر دو سطح داخلی و خارجی محدب می باشد(محدب الطرفین).

ساب تالاموس از نظر موقعیت قرارگیری در سمت خلفی طرفی هسته ی قرمز و ناحیه ی قدامی Zona Incerta قرار می گیرد.

Zona Incerta ورقه ی نازکی است از ماده ی خاکستری که بین تالاموس و هسته ی ساب تالاموس قرار دارد. Zona Incerta ادامه ی شبکه ی رتیکولار مغز میانی می باشد که وارد ساب تالاموس می شود.

از روی ارتباطات ناحیه ی زیر تالاموس می توان حدس زد که این ناحیه ی مکانی مهم برای هماهنگی تعدادی از مراکز حرکتی می باشد و نیز ناحیه ی زیر تالاموسی دارای عمل مهاری بر روی قشر مغز و کره ی رنگ پریده می باشد.

اپی تالاموس(Epithalamus)

اپی تالاموس قسمت عقب و سقف دمی شکل دیانسفالون را می سازد و از قسمت های زیر درست شده است:

1- هسته ی های هابنولار(Habenular nucleus) یعنی هسته ی نواری شکل راست و چپ که در کف مثلث هابنولار قرار می گیرند. مثلث هابنولار ناحیه ی سه گوش در بالای برجستگی فوقانی و داخلی پولوینار تالاموس می باشد. حد داخلی این مثلث از خطوط مغزی تالاموسی و ساقه ی جسم کاجی تشکیل یافته است. خطوط مغزی تالاموسی از مراکز بویایی(ماده ی سوراخدار قدامی ٬ تکمه بویایی ٬ جسم لوزه ای و غیره) و ستون فورنیکس شروع شده و به هسته های هابنولار می آیند. البته برخی از این رشته ها در پایه ی جسم کاجی تقاطع کرده و به هسته ی هابنولار طرف مقابل می روند(همین رشته ها ٬ رابط هابنولار را می سازند). از هسته ی هابنولار رشته ی وابران به نام Fasiculus Retroflexus شروع شده و به هسته ی بین پایه ای(interpeduncular) و جسم سیاه می روند(هسته های هابنولار بخشی از سیستم لیمبیک یا دستگاه کناری می باشند).

2- جسم کاجی یا جسم پینه آل(pineal body)

3- رابط هابنولار(Habenular Commissure)

4- رابط خلفی(posterior commissure) محلی است که انتهای عقبی تالاموس ها به هم متصل می شوند.

هسته ی هابنولار در پایین جسم پینه آل قرار دارد.

جسم کاجی یا پینه آل(pineal body)

جسم پینه آل یک توده ی عصبی مخروطی شکل است که در بالای Colliculus های بالایی قرار دارد و به وسیله ی پایه ی باریک خود به قسمت پایین سطح خلفی دیانسفالون چسبیده است. انشعابی از بطن سوم به نام pineal recess با این پایه وارد می شود و آن را به دو ورقه تقسیم می کند. ورقه ی بالایی را رابط هابنولار(Habenular Commissure) و ورقه ی پایینی را رابط خلفی(Posterior Commissure) می نامند. به نظر می رسد که جسم پینه آل بر روی غدد تناسلی بچه ها اثر مهارکننده دارد و اختلال آن در کودکان موجب بلوغ زودرس آنها می شود. جسم پینه آل بعد از بلوغ آهکی می گردد.

متاتالاموس(Metathalamus)

متاتالاموس به معنای تالاموس تغییر شکل یافته در پایین تالاموس و در طرفین مغز میانی قرار دارد. متا پیشوندی است به معنی تغییر شکل. متاتالاموس از جسم زانویی Geniculate body های داخلی و خارجی تشکیل شده است.

متاتالاموس شامل اجسام زانویی داخلی و خارجی می باشد. جسم زانویی داخلی(Media Geniculate body) ٬ برجستگی بیضی شکلی است که در زیر پولوینار تالاموس و در منتهی الیه جانبی برجستگی فوقانی superior culliculus واقع شده است و توسط بازوی تحتانی به برجستگی تحتانی وصل می شود. رشته های عصبی آوران از نوار خارجی و برجستگی تحتانی به جسم زانویی داخلی می آیند و سپس رشته های وابران جسم زانویی داخلی از طریق ناحیه ی زیر عدسی(Sublentiform) کپسول داخلی به ناحیه ی شنوایی لوب گیجگاهی قشر مغز می روند. از نظر عملی جسم زانویی داخلی آخرین ایستگاه تقویت تحریکات شنوایی در سر راهشان به قشر مغز می باشد.

جسم زانویی خارجی نیز برجستگی بیضی شکل کوچکی در ناحیه ی قدامی طرفی جسم زانویی داخلی می باشد و در زیر تالاموس قرار می گیرد. جسم زانویی خارجی توسط بازوی فوقانی با برجستگی فوقانی مرتبط می باشد و توسط بخش داخلی لوب گیجگاهی پوشیده می شود. جسم زانویی خارجی دارای شش لایه می باشد که لایه های 1 ٬ 4 و 6 رشته های بینایی طرف مقابل و لایه های 2 ٬ 3 و 5 رشته های بینایی همان طرف را دریافت می کنند. رشته های عصبی آوران از دستگاه بینایی به جسم زانویی خارجی می آید و رشته های وابران این جسم از طریق ناجیه ی خلف عدسی(Retrolentiform) کپسول داخلی به ناحیه بینایی قشر مغز می روند. از نظر عملی نیز این جسم آخرین ایستگاه تقویت پیام های بینایی به مقصد قشر مغز می باشند.

Medial Geniculate Body

یک برجستگی بیضی شکل است که در پایین قسمت پالوینار یا هسته ی بالشتکی(pulvinar) تالاموس و در خارج Colliculus بالایی قرار دارد.

رشته های عصب شنوایی که از colliculus پایینی به جسم جینکولیت داخلی می روند ٬ بازوی پایینی interior brachium را می سازد.

ارتباطات جینکولیت های داخلی

رشته هایی از colliculus پایینی و lateral lemniscus وارد جینکولیت بادی داخلی می شوند. تشعشع های شنوایی از جینکولیت های داخلی خارج می شوند تا به کورتکس شنوایی واقع در لوب گیجگاهی بروند. جینکولیت بادی داخلی ٬ آخرین محلی است که امواج شنوایی تقویت می شود.

Lateral Geniculate Body

جینکولیت بادی خارجی ٬ در خارج از جینکولیت بادی داخلی و در مسیر عصب بینایی قرار دارد. جینکولیت بادی خارجی از شش لایه تشکیل می شود. لایه های 1 و 4 و 6 رشته های بینایی طرف مقابل را دریافت میکنند و لایه های 2 و 3 و 5 امواج بینایی طرف خود را می گیرند. آخرین ایستگاه تقویت کننده ی امواج بینایی در جینکولیت بادی خارجی می باشد.

غده ی هیپوفیز(Hypophis Gland)

غده ی هیپوفیز ٬ یک غده ی بیضی شکل است که دارای ترشح داخلی می باشد. هیپوفیز در عمق حفره ی زین ترکی sella tuecica قرار دارد. غده ی هیپوفیز از دو لوب قدامی و خلفی ساخته شده است. لوب خلفی مبدا عصبی دارد و از لوب قدامی کوچکتر است. غده ی هیپوفیز به وسیله ی پایه ی خود(infundibulum) به مغز متصل می شود. لوب قدامی از اپی تلیوم دهان اولیه منشعب می گردد ولی بعدا رابطه اش با دهان قطع می شود. لوب قدامی فعالیت ترشحی دارد.

غده ی هیپوفیز یکی از غدد آندوکرین به اندازه ی یک دانه ی فندق است که در حفره ی زین ترکی قرار گرفته و به وسیله ی ساقه ای کوتاه به مغز متصل می شود. این غده توسط پرده ای از جنس سخت شامه به نام چادر هیپوفیز پوشیده می شود. در وسط این پرده سوراخی وجود دارد که ساقه ی هیپوفیز از آن عبور می کند. این غده از نظر جنینی و ساختمانی دو بخش قدامی و خلفی دارد. بخش خلفی منشا عصبی داشته و از لوله ی عصبی اولیه به وجود می آید. ساقه ی هیپوفیز به این قسمت از غده اتصال دارد و از طریق الیافی که در ضخامت ساقه وجود دارد با هیپوتالاموس مرتبط می باشد. بخش قدامی منشا اکتودرمی داشته که شبیه به هلالی قطعه ی خلفی را می پوشاند. بین بخش قدامی و بخش خلفی یک لایه ی میانی وجود دارد که آن هم منشا غیر عصبی داشته و جزیی از بخش قدامی محسوب می شود.

لازم به یادآوری است که به غیر از ماده ی خاکستری قشری نیمکره های مخ و هسته های قاعده ای مابقی مغز از ماده ی سفید ساخته شده است که از الیاف میلین دار تشکیل شده و شامل قسمت های زیر می باشد:

1- کپسول داخلی(internal capsule)

کپسول داخلی عبارتست از طیف وسیعی از رشته های عصبی که در بخش تحتانی داخلی هر نیمکره ی مغزی قرار می گیرند. در برش افقی مغز کپسول داخلی V شکل بوده و تقعر آن به سمت جانبی می باشد و در تقعر آن هسته ی عدسی لنتیفورم(Lentiform) قرار می گیرد. به همین جهت در مقطع افقی به صورت زاویه منفرجه ای است که به خارج باز می شود. رشته های عصبی کپسول داخلی به قشر مغز می روند و نیز برخی از این رشته ها از قشر مغز مبدا گرفته و به کپسول داخلی منتهی می شوند و کلا می توان آن را به مجرایی تشبیه نمود که رشته های عصبی به طور متراکمی در آنجا مجتمع می شوند و حتی ضایعات جزئی این ناحیه باعث اختلالات وسیعی در نظم و هماهنگی بدن می شود.

رشته های عصبی کپسول داخلی در بالای کپسول از هم فاصله گرفته و در امتداد فوقانی این رشته ها می توان تاج شعاعی(Corona Radiata)  را مشاهده کرد. رشته های عصبی کپسول داخلی در پایین کپسول به همدیگر نزدیکتر شده و برخی از آنها در امتداد پایک مغزی مغز میانی قرار می گیرند. کپسول داخلی توسط شاخه های شریان مغزی میانی تغذیه می گردند. این کپسول شامل پنج قسمت می باشد که عبارتند از:

1- اندام قدامی(Anterior limb) که مابین سر هسته ی دم دار و هسته ی عدسی واقع می شود.

2- اندام خلفی که مابین تالاموس و هسته ی عدسی واقع می شود.

3- زانو که مابین اندام های قدامی و خلفی واقع می شود.

4- بخش خلف عدسی که در عقب هسته ی عدسی قرار می گیرد

5- بخش تحت عدسی که زیر هسته ی عدسی قرار می گیرد(چهار بخش اول در برش افقی و بخش پنجم در برش تاجی قابل رویت هستند).

2- مرکز نیم بیضی(semi central olva)

عبارتند از قسمت های سفید رنگی که بین قشر مخ و هسته های قاعده ای مغز قرار گرفته اند و مجموع آنها را در دو نیمکره ٬ که توسط ماده ی سفید جسم پینه ای به هم متصل می شوند مرکز بیضی می نامند.

3- کپسول خارجی(external capsule)

کپسول خارجی عبارتست از ماده ای سفید که بین هسته ی عدسی شکل در داخل و دیواره ی Claustrum در خارج قرار دارد و کپسول خارجی نامیده می شود.

4- کپسول خارجی تر(extrema capsule)

قسمتی از ماده ی سفید است که در خارج دیواره (Claustrum) یعنی بین قشر خاکستری مخ و دیواره قرار داشته و در مجاورت با قشر خاکستری قسمت جزیره می باشد.

5- فورنیکس(Fornix)

فورنیکس ماده ی سفیدی است به شکل مثلث که قاعده ی آن در عقب قرار دارد ٬ سطح فوقانی آن در عقب به جسم پینه ای و در جلو به Septum Pellucidum متصل می شود. سطح تحتانی آن مربوط به تالاموس و بافت مشیمیه ی فوقانی است. از راس این مثلث دو پایه به جلو و پایین رفته و پس از عبور از جلوی سوراخ مونرو به اجسام پستانی ختم می شوند. از دو ناحیه ی خلفی مثلث مذکور دو پایه به نام Crus از عقب تالاموس پایین رفته به طوری که امتداد آن در جلو فیمبریا(Fimbria) نامیده می شود.

Tubur cinerum

Tubur cinerum یک توده ی خاکستری محدب است که انتهای پایینی آن به infundibulum (قبف) غده ی هیپوفیز متصل می شود. توبر سینروم و لوب خلفی غدد هیپوفیز مجموعا بخش عصبی غده ی هیپوفیز را تشکیل می دهند.

هیپوتالاموس

 

دستگاه کناری و هیپوتالاموس

Limbic System and Hypothalamus

 

فهرست مندرجات

دستگاه کناری

کارکرد دستگاه کناری

غده ی صنوبری

هیپوتالاموس

ساختمان هیپوتالاموس

هسته های هیپوتالاموس

اعمال هیپوتالاموس

ضایعات دستگاع کناری و هیپوتالاموس

               

دستگاه کناری

ساختمان دستگاه کناری

دستگاه کناری(limbic system) یا دستگاه لیمبیک دستگاهی است ابتدایی و نیمه خودکار که مسئول عواطف و رفتار جنسی است. وجه تسمیه ی آن این است که در حاشیه ی مغز واقع شگاده است ٬ یعنی اگر به سطح خارجی مغز بنگریم مانند سطح یک کره ٬ کناره و لبه ای نمی بینیم ٬ ولی به سطح داخلی هریک از نیمکره ها که نگاه کنیم به کناره ای می رسیم که قسمت قشری دستگاه کناری یا حاشیه ای یا همان دستگاه لیمبیک است.

برای شناخت اجزای این دستگاه از دستگاه بویایی شروع می کنیم. در حقیقت حس بویایی ارتباط نزدیکی با دستگاه عاطفی –جنسی مغز دارد و در حیوانات فعالیت های اصلی مانند جستجوی طعمه ٬ فرار از دشمن ٬ یافتن جفت ٬ رفتار جنسی ٬ مراقبت از فرزندان و محدود کردن قلمرو رابطه ی مستقیمی با حس بویایی دارد. به علت همین ارتباط نزدیک در سابق به این دستگاه ٬ مغز بویایی می گفتند که اکنون مصطلح نیست. چون انسان موجودی میکروسماتیک(microsmatic) است و حس بویایی نقش مهمی را در فعالیت های وی ایفا نمی کند. حس بویایی در قسمت فوقانی حفرات بینی دریافت می شود و با پیاز بویایی(olfactory bulb) در زیر قطعه ی پیشانی مغز می رود. پیازهای بویایی دو عدد هستند و هریک به وسیله ی رشته ای به نام پایه بویایی(olfactory peduncle) به طرف عقب رفته و به شاخه هایی تقسیم می شوند. یک شاخه در عمق قطعه ی گیجگاهی به هسته ی بادامی(amygdaloid) ختم می شود و شاخه ی دیگر به طرف قلاب هیپوکامپ می رود. شکنج هیپوکامپ(hippocampus) که قبل از ایجاد قشر جدید مغز وجود داشته است ٬ دارای سلول های هرمی شکل است که آکسون آنها به طرف بالا و عقب می رود و از اجتماع آنها ٬ شکنج دندانه ای(dentate gyrus)  در بالای هیپوکامپ تشکیل می شود. ادامه و اجتماع این آکسون ها در پشت هیپوکامپ به فیمبریا(fimbria) موسوم است. رشته های فیمبریا در دو طرف راست و چپ به طرف بالا و جلو منعطف و به هم متصل می شوند و از اجتماع این دو ٬ مثلث مغزی(trigon) یا فورنیکس(fornix) تشکیل می شود.

مثلث مغزی در بالای تالاموس و پایین جسم پینه ای به طرف جلو می آید و به دو شاخه تقسیم می شود. هریک از این شاخه ها مجددا قوسی به طرف پایین و عقب پیدا می کند و بالاخره آکسون سلول های هرمی شکل اولیه ی هیپوکامپ در هیپوتالاموس به اجسام پستانی(mammillary bodies) ختم و با نورون های اجسام پستانی سیناپس می شود. آکسون این نورون ها به طرف بالا رفته و به هسته های قدامی تالاموس ختم می شود و از هسته های قدامی تالاموس ٬ آکسون نورون های جدید به شکنج سینگولیت(cingulate gyrus) می رود. شکنج سینگولیت در محاذات جسم پینه ای از جلو تا عقب مغز امتداد دارد. از شکنج سینگولیت ٬ رشته هایی به موازات جسم پینه ای به طرف عقب می روند که در قسمت خلفی جسم پینه ای دسته ی واحدی به نام دسته ی سینگولوم(cingulum bundle) را تشکیل می دهند. این رشته ها به هیپوکامپ وارد می شوند.

بدین ترتیب در این مسیر ٬ مدار بسته ای تشریح شد(شروع از هیپوکامپ و برگشت به همین محل) که تمام اجزای آن جزء دستگاه کناری محسوب می شوند. مدار مورد بحث ٬ مدار پاپز(papez circuit) نام دارد که نه تنها یکی از مدارهای مهم این دستگاه است ٬ بلکه دستگاه ضبط مغز برای تمام اطلاعات وارده نیز محسوب می شود. واسطه ی شیمیایی این مدار استیل کولین و به عبارتی این مدار یک مدار کولینرژیک است.

برای تشریح باقی مانده ی اجزای دستگاه کناری ٬ مدار مهم دیگری از این دستگاه را مورد بررسی قرار می دهیم که مدار واکنش دفاع (defense reaction circuit) نام دارد. هسته ی بادامی در عمق قسمت قدامی قطعه ی گیجگاهی مغز قرار دارد. از این هسته ٬ رشته هایی به نام استریا ترمینالیس(stria terminalis) به طرف عقب و بالا می روند ٬ تالاموس را دور می زنند و مجددا به طرف پایین و جلو برمی گردند و به هسته ای در عمق قطعه ی پیشانی و پایین برجستگی قدامی جسم پینه ای ٬ به نام هسته ی سپتال ختم می شوند. از هسته ی سپتال نیز رشته هایی به نام نوار عمودی جیاکومینی(diagonal band of Giakomini) به هسته ی بادامی وارد می شوند. مدار واکنش دفاع یک مدار آدرنرژیک است.

اجزای دیگر این دستگاه که در این دو مدار مشارکت ندارند عبارتند از: غده ی صنوبری یا اپیفیز(epiphysis) و رشته های ارتباطی آن با هسته های سپتال(به نام استریا مدولاریس stria medullaris) ٬ هسته ی بین پایه ای(interpeduncular) که در بالای ساقه ی مغز قرار دارد ٬ اندوزیوم خاکستری(indusium griseum) که بین جسم پینه ای و شکنج سینگولیت قرار دارد و شکنج هیپوکامپ را به هسته های سپتال متصل می نماید ٬ شکنج فوق کاسه چشمی قطعه پیشانی(frontal orbital cortex) و دسته ی مغز قدامی میانی(median forebrain bundle) که اغلب با علامت اختصاری MBF از آن یاد می شود و یک راه بسیار مهم ارتباطی بین دستگاه کناری و هیپوتالاموس و تشکیلات مشبک ساقه ی مغز اشت. این راه از شکنج فوق کاسه چشمی و هسته های سپتال شروع می شود و تا ساقه ی مغز ادامه پیدا می کند. به این ترتیب می توان گفت دستگاه کناری شامل دو قسمت است:

1-  قسمت قشری ٬ شامل سه شکنج هیپوکامپ ٬ سینگولیت و شکنج فوق کاسه چشمی قطعه ی پیشانی

2- اجزای زیر قشری یا ساب کورتیکال(subcortical)

کارکرد دستگاه کناری

این دستگاه مسئول عواطف و رفتار جنسی است و از زمان جداشدن پرندگان و پستانداران از خزندگان در مغز ایجاد شده است. نکته ی جالب آن است که دستگاه ضبط اطلاعات مغز(که همان مدار پاپز است) در همین جا قرار دارد ٬ با این تفاوت که اطلاعات پس از گذشتن از شکنج هیپوکامپ ٬ مثلث مغزی و اجسام پستانی ٬ هسته های قدامی تالاموس و رسیدن به شکنج سینگولیت ٬ به جای برگشتن به هیپوکامپ ٬ به وسیله ی رشته هایی به قشر ارتباطی مربوط به خودشان رفته و در آنجا حفظ می شوند.

دستگاه عصبی مرکزی در هر لحظه هزاران نوع اطلاعات دریافت می دارد که باید آنها را تجزیه و تحلیل و طبقه بندی کرده ٬ در همان زمان انواع فعالیت ها و بازتاب های درونی و بیرونی را اعمال نماید. چنانچه موقعیت مخاطره آمیزی در همین زمان پیش آید ٬ مکانیزمی باید وجود داشته باشد که تمام اعمال دیگر را متوقف کرده ٬ اجازه دهد امکانات دستگاه عصبی برای مقابله با خطر مورد استفاده قرار گیرد. این مکانیزم ٬ مدار واکنش دفاع است که اهمیت فوق العاده ای در دستگاه کناری دارد. با تحریک این مدار در مواقع ضروری ٬ اولویت از تمام فعالیت های دیگر گرفته می شود و به آن موقعیت اختصاص می یابد. همزمان با این عمل ٬ مدار واکنش دفاع ٬ بدن را برای یک واکنش شدید و ناگهانی فیزیکی آماده می نماید ٬ از جمله فشار خون بالا می رود ٬ تنفس افزایش می یابد و مقدار گردش خون عضلات بیشتر می شود.

غده ی صنوبری

غده ی صنوبری یا اپی فیز در پشت بطن سوم و تالاموس قرار دارد و هورمونی به نام ملاتونین(melatonin) فقط در تاریکی ترشح می کند. یعنی تکانه ی ملاتونین نشانگر دقیق ساعات شب (و در نتیجه روز است). ملاتونین در خون ترشح می شود و پس از عبور از سد خونی-نخاعی به هسته ی سوپراکیاسماتیک(در هیپوتالاموس) می رسد. در حیواناتی که در غیر از مناطق استوایی زندگی می کنند ٬ ساعات روز و شب برحسب ایام سال تفاوت می کند ٬ بنابراین ترشح ملاتونین نشانگر روزهای سال نیز هست. حیواناتی که در فصل معینی تولید مثل می کنند ٬ در فصل مناسب مدت ترشح ملاتونین باعث فعال شدن محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-غدد جنسی می شود.

وقفه ی سنتز ملاتونین توسط نور ٬ از طریق تاثیر رشته های شبکیه ای-هیپوتالاموسی روی هسته ی سوپراکیاسماتیک است. ملاتونین می تواند ریتم خواب و بیداری را به حالت اول برگرداند(reset کند( و بنابراین در رفع علایم عقب ماندگی زمانی در مسافرت با جت موثر است.

هیپوتالاموس

ناحیه ی هیپوتالاموس در پایین و در جلو تالاموس قرار دارد. هیپوتالاموس کف و دیواره ی طرفی بطن سوم را می سازد و به دلیل این که کنترل برخی فعالیت های احشایی و متابولیک را بر عهده دارد لذا اصطلاحا آن را گانگلیون مغزی سیستم عصبی خودکار می نامند. از نظر آناتومیک ٬ هیپوتالاموس کف بطن سوم یا حفره ی بین پایه ای و دیواره ی بطن سوم را در زیر شیار هیپوتالامیک می سازد. حدود هیپوتالاموس عبارتند از: در جلو ٬ تقاطع بینایی و در عقب ماده سوراخ دار و در بالا و عقب ٬ شیار هیپوتالامیک.

هیپوتالاموس از ماده خاکستری ساخته شده است و وزنی حداقل معادل با 4 گرم دارد و در برگیرنده ی مکانیزم های عصبی اعمال حیاتی مهم بدن می باشد.

هیپوتالاموس از سه بخش بینایی یا اپتیک ٬ برجسته(tuberal) و پستانی(mamillary) ساخته شده است که هرکدام از این سه بخش نیز به ترتیب شامل دو ٬ سه و دو هسته(کاملا هفت هسته) می باشند.

ساختمان هیپوتالاموس

مجموعه هسته هایی که در زیر تالاموس قرار گرفته اند هیپوتالاموس نامیده می شوند و مرکزی تمام اتوماتیک به وجود می آورند که بالاترین مرجع تنظیم اعمال خودکار در مغز محسوب می شود. این مرکز ارتباط وسیعی با دستگاه کناری دارد و مهمترین مسیر خروجی حرکتی این دستگاه به شمار می رود و از این جهات می توان آن را جزء دستگاه کناری دانست.

هسته های هیپوتالاموس

1- گروه قدامی(anterior)

الف- در ناحیه ی میانی(medial) شامل هسته های زیر است

- هسته ی پری اپتیک Medial preoptic nucleus

کارکرد: تنظیم آزادسازی هورمون های گونادوتروپیک(gonadotropic) از آدنوهیپوفیز(adenohypophysis) ؛ شامل هسته ی دیمورفیک(dimorphic) جنسی است که GnRH را رها می سازد ٬ رشد افتراقی مابین جنس ها بر اساس سطوح تستوسترون رحمی است.

هسته ی فوق بینایی یا سوپرا اپتیک Supraoptic nucleus در بالای تقاطع بینایی که روی کیاسمای بینایی قرار دارد

کارکرد: آزادسازی اکسی توسین(oxytocin) ؛ آزادسازی وازوپرسین(vasopressin)

هسته ی اطراف بطنی یا پاراونتریکولار Paraventricular nucleus که بالای هسته ی فوق بینایی است است.

کارکرد: آزادسازی هورمون رها کننده ی کورتیکوتروپین(corticotropin) ؛ آزادسازی اکسی توسین ؛ آزادسازی وازوپرسین

هسته ی قدامی هیپوتالامیک Anterior hypothalamic nucleus که آن هم در بالای هسته ی سوپرا اپتیک و در عقب هسته ی پری اپتیک واقع شده است.

کارکرد: تنظیم درجه حرارت(thermoregulation) ؛ نفس نفس زدن(panting) ؛ عرق کردن(sweating) ؛ مهار تیروتروپین(thyrotropin inhibition)

هسته ی سوپراکیاسماتیک Suprachiasmatic nucleus که در قدامی ترین حد هیپوتالاموس در بالای کیاسمای بینایی و جلوی هسته ی سوپرا اپتیک قرار دارد.

کارکرد: آزادسازی وازوپرسین ؛ ریتم های سیرکادین(Circadian rhythms)

 در ناحیه ی جانبی(lateral) هسته های زیر قرار گرفته اند

هسته ی پری اپتیک جانبی Lateral preoptic nucleus

هسته ی جانبی Lateral nucleus

کارکرد: تشنگی و گرسنگی

بخشی از هسته ی سوپرا اپتیک

کارکرد: آزادسازی وازوپرسین

2- بخش برجسته(tuberal)

الف- در ناحیه ی میانی(medial) شامل هسته های زیر است

هسته ی دورسومدیال هیپوتالامیک Dorsomedial hypothalamic nucleus در بالا و خارج

کارکرد: فشار خون ؛ ضربان قلب ؛ انگیزش یا تحریک GI

هسته ی ونترومدیال Ventromedial nucleus در پایین و داخل

کارکرد: سیری(satiety) ؛ کنترل هورمون های درون ریز عصبی مغزی یا نورواندوکرین(neuroendocrine)

هسته ی آرکوئیت Arcuate nucleus

کارکرد: هورمون آزادکننده ی هورمون رشد(GHRH) ؛ دوپامین ٬ تغذیه

ب- در ناحیه ی جانبی(lateral) شامل هسته های زیر می باشد

هسته ی جانبی Lateral nucleus

کارکرد: تشنگی و گرسنگی

هسته های برجسته ی جانبی Lateral tuberal nuclei

3- بخش خلفی(posterior) هیپوتالاموس

الف- در ناحیه ی میانی(medial)

هسته پستانی یا اجسام پستانی(بخشی از اجسام پستانی) Mamillary nuclei یا Mamillary bodies که برجستگی آنها در زیر مغز و در عقب هیپوفیز از بیرون نیز مشخص است.

کارکرد: حافظه

هسته ی خلفی Posterior nucleus  که در خلفی ترین حد هیپوتالاموس قرار گرفته است.

کارکرد: افزایش فشار خون ؛ گشادکردن مردمک چشم ؛ لرزیدن(shivering)

ب- در ناحیه ی طرفی(lateral)

هسته ی جانبی Lateral nucleus

باید توجه داشت که هریک از این هسته ها نیز خود از هسته های کوچک تری تشکیل شده اند و هریک از این هسته های کوچکتر کار معینی را به عهده دارند.

برای مثال هسته ی پری اپتیک باتوجه به هسته های کوچک تری که مجموعا این هسته را می سازند ٬ مرکز کنترل اسفنکتر مثانه ٬ مرکز افزایش خواب و مرکز رفتار جنسی هتروسکسوئل است و در ترشح غدد داخلی و تنظیم حرارت بدن نیز دخالت دارد.

ستون های فورنیکس و ستون پستانی تالاموسی Mamillothalamic و Fasciculus Retroflexus ٬ هسته های داخلی را از هسته های خارجی جدا می کند. هیپوتالاموس ٬ رشته های آوران را از شبکیه ی چشم ٬ لوب پیشانی ٬ هیپوکامپ و جسم مخطط و تشکیلات مشبک ساقه مغزی دریافت می کند ٬ و رشته های وابران از هسته های فوق بینایی به هیپوفیز خلفی و قسمت بینایی و قسمت برجسته ی هیپوفیز می روند. همچنین رشته های وابرانی هیپوتالاموس دستجات Mamillothalamic و Mamillotegmental را تشکیل می دهند.

اعمال هیپوتالاموس

هیپوتالاموس بالاترین مرجع تنظیم اعمال خودکار در مغز است. تنظیم دستگاع نباتی ٬ آب بدن ٬ تغذیه ٬ حرارت بدن و ترشح غدد داخلی مربوط به این هسته ها است. ساعت بدن نیز در همین جا قرار دارد. به علاوه در موارد تنظیم خواب ٬ تظاهرات عاطفی و رفتار جنسی نیز هیپوتالاموس با دستگاه های دیگر مغز همکاری می نماید.

1- تنظیم اعمال نباتی

تنظیم دستگاه سمپاتیک و پاراسمپاتیک به عهده ی هیپوتالاموس است. هسته های خلفی و جانبی و هسته های دورسومدین مراکز تنظیم دستگاه سمپاتیک و هسته های دیگر هیپوتالاموس که در نواحی قدامی و میانی قرار دارند ٬ مراکز تنظیم دستگاه پاراسمپاتیک هستند.

2- تنظیم آب بدن

هسته ی سوپرا اپتیک ٬ مرکز سیرآبی است ٬ چون با تولید هورمون ضد ترشح ادرار(antidiuretic hormone) ADH ٬ میزان آب بدن را بالا می برد و شخص احساس تشنگی نمی کند. ضایعه ی این هسته باعث آشامیدن زیاد آب(polydypsia) و افزایش ادرار(polyuria) و در نتیجه دیابت بی مزه می شود. قسمت میانی تحتانی هسته ی جانبی مرکز تشنگی است ٬ یعنی تحریک آن باعث احساس تشنگی و تمایل به نوشیدن آب و تخریب آن باعث عدم تمایل به آشامیدن آب(adypsia) می گردد.

3- تنظیم تغذیه ی بدن

هسته ی ونترومدین مرکز سیری است و تخریب آن باعث پر خوری(hyperphagia) و چاقی مفرط می شود. قسمت خارجی فوقانی هسته ی جانبی مرکز گرسنگی است. با تحریک این قسمت شخص احساس گرسنگی می کند و تخریب آن باعث بی اشتهایی ٬ نخوردن غذا و لاغری مفرط(aphagia) می شود.

4- تنظیم حرارت بدن

گروه هسته های قدامی میانی ٬ مرکز سرما هستند(درجه ی حرارت بدن را پایین می برند) و هسته های خلفی و جانبی مرکز گرما (درجه ی حرارت بدن را بالا می برند). تخریب این هسته ها باعث خونسردی(poikilothermia) می شود.

به طور کلی بدن عریان قادر است در هوای خشک 55-130 F درجه ی فارنهایت (13-55 C درجه ی سانتی گراد) دمای مرکزی طبیعی بدن را در حد 97-100 F (36.1-37.3 C) حفظ کند. دمای بدن تقریبا توسط مکانیسم های فیدبک عصبی کنترل می شود و تقریبا تمام این مکانیسم ها از طریق مراکز تنظیم دما(temperature-regulating centers) در هیپوتالاموس عمل می کنند. لازمه ی عملکرد این مکانیسم های فیدبکی این است که ردیاب های گرمایی هم وجود داشته باشند تا مشخص کنند چه زمان بدن بیش از حد گرم یا سرد می شود.

ادامه نوشته